عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

165

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

فزع روز اكبر در ميان خلايق پديدار اجامر و اوباش در تمام محلات سر بشورش و فساد درآورده هركس با هركس عداوتى داشت به قيمت اينكه هواخواه حيدر ميرزا بوده بيملاحظه بقتل او مىپرداخت و احدى را قدرت آن نبود كه سر از خانه تواند بيرون آورد و هركس به قدر حال خود اسلحه و تفنگچى جمع كرده محافظت خود مىكرد اشرار قزلباش و عوام‌الناس بامر خانم رو بغارت و تاراج خانه‌هاى حيدر ميرزائيان برآورده كسى قدرت ضبط و منع آنها نداشت از خانهء چندين نفر از آنها آن‌قدر از نفايس و اموال و اجناس بيرون آمد كه در خزانهء خيال نمىكنجيد و نهايت خوارى بر سر عيال و اطفال آنها آوردند حتى مخدّرات اشراف و امرا را برهنه و عريان كردند بايد تامل نمود كه در چنين هنكامه حال ميرزا ابو نصر طبيب كه از خواص و محارم حيدر ميرزا بوده و در اوقات اقتدارش با مردم بدسلوكى نموده چگونه خواهد بود مورخ مزبور نويسد كه حكيم ابو نصر بعد از ارتحال شاه طهماسب موافقت حيدر ميرزا اختيار نمود و در دولت‌خانهء شاهى با شاهزاده توقف كرد چون حيدر ميرزا مقتول و اسماعيليان بصدد قتل حيدريان درآمدند حكيم راه بيرون شدن نيافت در يكى از منازل ديوان‌خانه در ميان بخارى پنهان شد قورچيان حوض خانه باشارهء بعضى از ارباب عناد حكيم را متهم داشتند كه در معالجهء شاه طهماسب خيانت نموده و بتحريك حيدر ميرزا در نورهء كه شاه استعمال مىكرد سم داخل كرده لذا آن طبيب هنرمند را بيرون آورده پاره‌پاره كردند صاحب روضة الصفاى ناصرى نويسد در هنكامهء قتل حيدريان ميرزا ابو نصر طبيب كه با سلطان حيدر تقربى داشت و در سراى شاهى مختفى شده بود يك مرتبه چشم سليمان ميرزا پسر شاه طهماسب بطبيب مزبور افتاد فورا حكم بقتلش رفت * تمام وقايع و سبب قتل ميرزا ابو نصر همين بود كه از قول تاريخ عالم‌آرا كه مؤلف آن اسكندر بيك منشى و معاصر با صفويه است و از كتاب روضة الصفا يا به عين عبارت يا بنقل مضمون آن سمت تحرير يافت ولى فاضل معاصر مؤلف كتاب نامهء دانشوران را در ترجمهء ميرزا ابو نصر طبيب عباراتيست كه هيچ‌يك از آنها را ماخذ صحيح نتوان يافت آن مورخ دانشمند كويد كه حكيم ابو نصر طبيب شاه عباس اوّل است